محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
99
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
اورا - به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده حصار و قلعه را گويند . اوراز - بر وزن و معنى افراز است كه فراز و بالا و بلندى باشد . اوراشتن - بر وزن و معنى برداشتن و بلند ساختن و افراختن باشد . اورامن - به ضم اول و فتح ميم و سكون نون نوعى از خوانندگى و گويندگى باشد كه آن خاصه فارسيان است و شعر آن به زبان پهلوى باشد و نام دهى است از مضافات و توابع جوشقان مشهور به اورامه و چون اين قسم گويند گيرا شخصى از خنياگران آن ده وضع كرده بود بنا بر آن به اورامن شهرت يافت . اورامه - با ميم بر وزن روزانه به معنى اورامن است كه نوعى از گويندگى فارسيان باشد و نام دهى است از توابع جوشقان . اورديدن - به فتح اول و ثانى بر وزن نورديدن جنگ كردن و حمله نمودن را گويند . اورس - به فتح اول و كسر ثانى و سكون را و سين بىنقطه درخت سر و كوهى را گويند و به عربى عرعر خوانند . اورشليم - به ضم اول و كسر ثانى و شين قرشت و لام و سكون ثالث و تحتانى و ميم نام شهريست كه بيت المقدس در آن شهر واقع است و او را اورسلم با سين بىنقطه و حذف تحتانى هم مىگويند و بعضى گويند اين لفظ فرنگى است . اورك - به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و كاف ريسمانى باشد كه اطفال در ايام عيد و نوروز در شاخ درخت و مانند آن آويزند و بر آن نشسته در هوا آيند و روند . اوركوه - به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كاف به واو رسيده و به ها زده شهريست از عراق عجم كه به ابرقو شهرت دارد و ابرقوه معرب آنست و چون اين شهر بر كوهى واقع است بنا بر آن بدين نام خواندهاند . اورمالى - با ميم بر وزن كوتوالى لغتى است يونانى و معنى آن به عربى دهن العسل باشد و آن روغنى است از ساق درختى حاصل مىشود و طعم آن شيرين است و آن را عسل وادو نيز خوانند گرم و تر است در چهارم . اورمز - به ضم اول و ميم و سكون ثانى مجهول و ثالث و زاى نقطهدار نام ستاره مشترى باشد و نام روز اول است از هر ماه شمسى نيك است در اين روز نو پوشيدن و سفر كردن و مهر بر كاغذ نهادن و بد است قرض و وام دادن و نام فرشتهايست كه تدبير امور و مصالح روز اورمز تعلق به او دارد و نام پسرزاده اسفنديار هم هست كه پسر بهمن باشد . اورمزد - بر وزن روز دزد به معنى اورمز است كه نام روز اول از هر ماه شمسى و نام ستاره مشترى و نام فرشتهاى كه موكل است بر روز اول هر ماه و نام پسرزاده اسفنديار باشد . اورمك - بر وزن اوزبك كلاه و طاقى پشمين را گويند و بعضى اين لغت را تركى مىدانند . اورنج - به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون و جيم سگ انگور را گويند و آن را به عربى عنب الثعلب خوانند و در دواها به كار برند و به ضم اول و سكون ثانى مجهول چوب خوشهء انگور باشد كه انگور آن را خورده باشند و به اين معانى به جاى حرف ثالث لام هم به نظر آمده است . اورنجن - به فتح اول بر وزن نوبت زن ميلى باشد از طلا و نقره و امثال آن كه زنان بر دست و پاى كنند آنچه در دست كنند دست اورنجن و آنچه در پاى كنند پاى اورنجن خوانند . اورنجين - بر وزن فروردين به معنى ارنجن است و آن ميلى باشد از طلا و نقره كه زنان بر دست و پاى كنند . اورند - بر وزن سوگند مكر و فريب و دعا و خدعه باشد و به معنى اورنگ هم هست كه تخت پادشاهان است و به معنى شأن و شوكت و شكوه و عظمت و زيبائى و بها نيز آمده است و نام يكى از پسران كى پيشين ابن كيقباد است و او پدر لهراسب بوده و بخت و طالع و زندگانى را هم گفتهاند و رودخانه عظيم و بزرگ را نيز گويند مطلقا همچو رود نيل و دجله بغداد و امثال آنها و به معنى دريا هم به نظر آمده است كه به عربى بحر خوانند و سياهى را نيز گفتهاند كه در مقابل سفيديست . اورنديدن - بر وزن بر هم چيدن مصدر اورند است به معنى فريب دادن و مكر و حيله نمودن .